در میان نسلهایی که بهعنوان «نسل دیجیتال» شناخته میشوند، نوع جدیدی از فرسودگی و دردِ خاموش دیده میشود: جوانانی که احساس میکنند «روانشان سنگین است»، انگیزهشان کم شده، و «دیگر درست احساس نمیکنند». این پدیده ترکیبی از خستگی روانی یعنی کاهش توان تمرکز، احساس درماندگی، از دست دادن انرژی و بیحسی عاطفی یعنی کاهش واکنشهای عاطفی، حس بیتفاوتی یا جداشدگی از احساسات است. تحقیقات گسترده نشان میدهند که این روند نه مقطعی، بلکه در حال تبدیل شدن به یکی از مشکلات سلامت روانی نسل جوان.
چه شواهدی وجود دارد؟
مطالعهای بزرگ از مجموعه «Global Mind Project» نشان میدهد که سلامت روانی نسلهای جوانتر در کشورهای اینترنتیشده نسبت به نسلهای قبلی بهطور مداوم ضعیفتر شده است. بهعنوان مثال، در گزارشی از American Psychological Association آمده است که در بین ۱۸ تا ۳۴ سالهها، تقریباً دو-سوم گزارش دادهاند که استرس کار یا زندگی برایشان بهقدری شدید است که نمیتوانند تمرکز کنند یا احساس میکنند کسی آنها را درک نمیکند. همچنین پژوهشهای دیگر نشان میدهند که بین استفادهی زیاد از شبکههای اجتماعی، احساس «ترس از جا ماندن» (FoMO) و افزایش خستگی روانی رابطه وجود دارد. در کنار آن، شاخصهای کاهش احساس، یعنی «بیتفاوت شدن نسبت به احساسات»، «کاهش شور و هیجان در زندگی» و «دوری از مشارکت اجتماعی» نیز بهصورت گزارششده در میان نسل جوان دیده شدهاند.
چرا این اتفاق میافتد؟ عوامل کلیدی
دیجیتال شدن زندگی
نسل جوان بیش از هر زمان دیگری درگیر فضای دیجیتال، شبکههای اجتماعی، پیامرسانها و دستگاههای هوشمند است. استفاده مداوم از این ابزارها اطلاعات بیشمار، مقایسه دائمی با دیگران، و «ترس از جا ماندن» را تشدید میکند. مطالعهای نشان میدهد که مصرف طولانیمدت شبکههای اجتماعی با احساس فرسودگی دیجیتال (digital fatigue) ارتباط دارد. این فضای دائماً آنلاین، میتواند توان تمرکز، کیفیت خواب، و میزان ارتباط عاطفی را کاهش دهد و در نتیجه روان را خسته و عاطفه را کم کند.
فشارهای تحصیلی، شغلی و اقتصادی
جوانان امروز علاوه بر فشارهای سنتیِ تحصیل و ورود به بازار کار، با نرخ بیکاری بالا، اقتصاد متغیر، بحرانهای جهانی مثل تغییرات اقلیمی و همهگیریها نیز مواجهاند. این شرایط «اضطراب مزمن» ایجاد میکند که به خستگی روانی منجر میشود. وقتی فرد احساس کند «هیچگاه کافی نیست»، انگیزهاش کاهش مییابد و ممکن است دست از احساس کردن بکشد نشانهای از بیحسی عاطفی.
کاهش مشارکت اجتماعی و قطع ارتباط واقعی
اگرچه نسل جوان ارتباطات دیجیتال بیشتری دارد، اما این ارتباطات گاهی سطحیاند و کیفیت ارتباط عاطفی کاهش یافته است. احساس تنهایی و انزوای عاطفی افزایش یافته است. پژوهشی با استفاده از دادههای رفتاری نشان داد که احساس تنهایی و جدایی عاطفی در دانشجویان بسیار قابل توجه است. این جداشدگی عاطفی به این معناست که فرد ممکن است حضور فیزیکی در جمع داشته باشد، ولی احساس کند «مثل گذشته» لذت نمیبرد یا نمیتواند عمیقاً ارتباط بگیرد.
فرهنگی/اجتماعی؛ سرعت، تغییر، عدم اطمینان
یک نسل بزرگ شده با تغییرات سریع تکنولوژی، اقتصادی، اجتماعی و محیطی است. نبود «قطب ثابت» و چشمانداز بلندمدت ممکن است به احساس سردرگمی، خستگی ذهنی و کاهش حس معنا منجر شود. تحلیلها نشان دادهاند که اعتماد به آینده در نسلهای جوانتر پایینتر است و این عامل میتواند بیحسی عاطفی را تشدید کند.
نشانهها و پیامدها
برای فردی که گرفتار این روند شده است، ممکن است نشانههای زیر دیده شود:
- کاهش توانایی تمرکز، احساس خستگی ذهنی حتی پس از استراحت
- کاهش هیجان، انگیزه یا لذت در فعالیتهایی که قبلاً لذتبخش بودند
- احساس دور بودن از احساسات یا “نمیدانم چرا چیزی احساس نمیکنم
- کاهش ارتباطات اجتماعی معنادار یا اجتناب از آنها
- خواب بدتر، کاهش فعالیت جسمی، و افزایش وقت گذرانی صفحهنمایش
- احساس ناکافیبودن، نگرانی دائم یا استرس مزمن
پیامدهای بلندمدت میتواند شامل کاهش عملکرد تحصیلی یا شغلی، افسردگی، اضطراب، و کاهش کیفیت زندگی شود.
راهکارها؛ چه کارهایی میتوان انجام داد؟
تنظیم مصرف دیجیتال
یکی از اولین گامها، کاهش زمان مداوم و بدون وقفه در شبکههای اجتماعی و دستگاههای دیجیتال است. تنظیم «زمان بدون گوشی» یا «ساعت خاموشی دیجیتال» برای خودتان میتواند به بازیابی انرژی ذهنی کمک کند.
تقویت ارتباطات اجتماعی واقعی
شرکت در جمعهای کوچک، گفتگوهای رودررو، فعالیتهای گروهی خارج از فضای مجازی، و ایجاد فرصتهایی برای بیان احساسات و شنیدهشدن، میتواند بیحسی عاطفی را کاهش دهد.
ایجاد معنای زندگی و مقاصد بلندمدت
برنامهریزی برای اهداف مشخص، حتی کوچک، میتواند حس جهتدهی و معنا به زندگی بدهد. وقتی فرد بداند چه میخواهد، خستگی روانی کمتر میشود.
مراقبت از سلامت جسمانی و روانی
خواب کافی، فعالیت جسمی منظم، تغذیه سالم همگی در بازیابی روحی موثر هستند. اگر احساس کردید که وضعیتتان جدی شده، مشاوره روانشناسی یا روانپزشکی میتواند کمک بزرگی باشد.
ایجاد مهارتهای مدیریت استرس
آموزش روشهای آرامسازی مانند مدیتیشن، تنفس عمیق، پیادهروی در طبیعت، و تفکیک زمان کار و استراحت، به پیشگیری از خستگی روانی کمک میکنند.
نتایج برای نسل و جامعه
اگر خستگی روانی و بیحسی عاطفی در نسل جوان افزایش یابد، پیامدهای اجتماعی و اقتصادی میتواند گسترده باشد: کاهش مشارکت اقتصادی، کاهش نوآوری، افزایش هزینههای سلامت روان و کاهش انسجام اجتماعی. از طرف دیگر، نسل جوانی که بتواند این چالش را مدیریت کند، ممکن است با انعطافپذیری بالاتر، هوش اجتماعی بیشتر و روابط عمیقتر وارد دهههای میانی زندگی شود و این برای آینده کشورها یک سرمایه است.
جوان امروز با فشارهایی متفاوت از نسلهای قبل روبهروست: فشارهای دیجیتال، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی. این فشارها در کنار هم منجر شدهاند به افزایش خستگی روانی و کاهش واکنش عاطفی یعنی نسلی که بین احساساتش فاصله دارد. اما واقعیت این است که این چالش یعنی پایان راه نیست؛ امکان مداخله، آموزش، تغییرِ رفتار و حمایتهای اجتماعی وجود دارد. زمانی که فرد، جامعه و نهادها با هم وارد عمل شوند، میتوان این روند را معکوس کرد. نسل جوان میتواند با نشاط بیشتری زندگی کند؛ فقط کافی است بدانیم که خستگی ذهنی و بیحسی عاطفی نیز نشانهای است برای «توجه بیشتر»، نه نشانهی ضعف.


