
وقتی ترس شکل دیگری دارد
زندگی افراد دارای معلولیت در روزهای بحران در روزهای بحران و اضطرابآور، مثل وقتی که صدای انفجار، آژیر یا اخبار نگرانکننده به گوش میرسد، همه انسانها اضطراب را تجربه میکنند.

زندگی افراد دارای معلولیت در روزهای بحران در روزهای بحران و اضطرابآور، مثل وقتی که صدای انفجار، آژیر یا اخبار نگرانکننده به گوش میرسد، همه انسانها اضطراب را تجربه میکنند.

در جهانی که زندگیمان را در قابهای درخشان شبکههای اجتماعی بازتاب میدهیم، تمایز میان «منِ واقعی» و «منِ نمایشی» هر روز سختتر میشود. جوانان و نوجوانان امروز در حال بزرگشدن

در عصر پیامرسانها و ارتباطات بیوقفه، تناقضی عمیق شکل گرفته است: هرگز تا این حد به هم نزدیک نبودهایم، اما هیچگاه هم تا این اندازه از هم قطع ارتباط ناگهانی

در میان نسلهایی که بهعنوان «نسل دیجیتال» شناخته میشوند، نوع جدیدی از فرسودگی و دردِ خاموش دیده میشود: جوانانی که احساس میکنند «روانشان سنگین است»، انگیزهشان کم شده، و «دیگر

چطور کادر درمان، روانشناسان و مددکاران در بحرانهای جنگی با «فرسودگی ثانویه» دست و پنجه نرم میکنند و چه میتوان از تجربههای جهانی آموخت؟ در هر جنگ، تصاویر میدان نبرد

وقتی آدمها مهاجرت میکنند، معمولاً قصهشان با یک تصویر پرشور از آزادی، پیشرفت، و «شدن» آغاز میشود. از جوانی که آرزوی تحصیل در بهترین دانشگاهها را دارد تا خانوادهای که

جنگ همیشه با عدد و آمار به ما معرفی میشود. با تیترهایی از تلفات، ویرانی و موشکهایی که از یک سمت پرتاب شدند و از سمت دیگر پاسخ گرفتند. اما

بیانگیزگی و بلاتکلیفی در پساجنگ؛ چرا ذهن ما از حرکت میایستد؟ جنگ که تمام میشود، تصور عمومی این است که حالا همهچیز باید به روال عادی برگردد. صداها خاموش شده،

تجربه جنگ و بحرانهای جمعی، نه فقط جسم ما، بلکه روان ما را عمیقاً زخمی میکند. در شرایط پساجنگ، بسیاری از مردم ایران با علائمی مانند ترس از صداهای بلند،

همهچیز از همان شبها شروع شد. شبهایی که پنجرهها میلرزیدند، نوتیفیکیشنها خبر از هشدارهای فوری میدادند، و مجبور بودیم در لحظاتی سخت برای زندگیمان تصمیماتی مثل ماندن یا رفتن ناگهانی