
وقتی بدن، بعد از جنگ، صدایش را پس میگیرد
چرا بعد از پایان جنگ یا بحران، هنوز خستهایم؟ در بسیاری از مناطق درگیر بحران، زمانی میرسد که صداها خاموش میشوند، خیابانها آرام میگیرند و مردم تلاش میکنند به زندگی

چرا بعد از پایان جنگ یا بحران، هنوز خستهایم؟ در بسیاری از مناطق درگیر بحران، زمانی میرسد که صداها خاموش میشوند، خیابانها آرام میگیرند و مردم تلاش میکنند به زندگی

در دل روزهایی که بوی جنگ، بحرانهای اجتماعی و ناپایداری اقتصادی در هم تنیدهاند، بسیاری از مردم ایران با پرسشی مشترک روبهرو هستند: چطور با درآمدی که نامعلومتر از همیشه شده، زندگی را پیش ببریم؟ ترس از بیپولی، نگرانی درباره تأمین

در دل هر بحران، کودکی نشسته است که جهان را با چشمهایی تازه نگاه میکند. کودکانی که در میانه جنگ، بحرانهای اجتماعی، تروماهای جمعی و ناپایداری اقتصادی رشد میکنند، نهتنها

جنگها، بحرانها و بیعدالتیها همیشه با صدای آژیر و انفجار تمام نمیشوند؛ گاهی در ذهنمان میمانند، آرام و بیصدا، و کمکم شکل زندگیمان را تغییر میدهند. ذهنیتی که از ما

میلیونها نفر در ایران، که به دلیل مسئولیت، کار، مراقبت از عزیزان، یا عدم دسترسی به پناهگاه امن، مجبور به ماندن و تردد در شهرهای ناامن هستند، حفظ ایمنی خود

زندگی در سالهای اخیر، با تجربههای عمیقی از ترومای جمعی و بحرانهای پیدرپی گره خورده است. برای بسیاری از ما، از نسلهایی که جنگ تحمیلی را تجربه کردهاند تا جوانانی

در روزهایی که از خواب میپریم و صدای انفجار، نه از بلندگوی اخبار، که از پشت پنجره خانه میآید، چیزهایی در درونمان میلرزد. نه فقط ترس و غم، بلکه رابطهها.

در حالی که در بحرانهای اجتماعی و جنگ، جامعه با موجی از ترس، عدم قطعیت و نگرانی از آینده روبرو میشود. فراتر از خطرات جانی و روانی، سایهای از ترس

زمانی که تهدید جنگ از اخبار دوردست به انفجارهای نزدیک خانه و فرار تبدیل میشود، ترس و نگرانی به جزئی جداییناپذیر از زندگی روزمره ما بدل میگردد. این وضعیت، به

تابآوری در دل طوفان: چگونه «تفکر دیالکتیکی» و «ذهن خردمند» در DBT به سلامت روان ما در جنگ کمک میکنند؟در روزهایی که زندگی از ریخت میافتد و نظم جهان با